سیده فاطمهسیده فاطمه، تا این لحظه: 18 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

baran

خانومی باحجاب

فاطمه ی من عاشق عوض کردن لباسه این عکستم دیروز ازت گرفتم که چادر عمه حدیثو کردی سرت چه قدر زشتی تو دختملم ...
24 خرداد 1391

مهمانان عید نوروز

عکس اول فاطمه است با آقامبین(مبین نوه ی عمه ی منه) عکس دوم هلنا خانومه(هلنا دختره یکی ازدوستامونه) عکس سومم اسمش فاطمه اس (فاطمه نوه ی خالمه)مامان فاطمه (دختر خالم)پارسال براثرتصادف بااین دنیا وداع گفت مامان فاطمه بیست سالش بود. ...
10 خرداد 1391

عرفانی

فاطمه یه پسرعمه داره که بی نهایت دوستش داره. فاطمه وعرفان تو سیزده بدر حسابی بازی کردن آخرشب واقعا چرکی شده بودن وقتیم میخواستیم لباساشونو عوض کنیم قبول نمیکردن فکر میکردن میخوایم برگردیم خونه .فاطمه که کفششم دراورده بود وبادمپایی بازی میکرد ...
10 خرداد 1391

شیرزن

نفس من ازهیچی نمیترسه باور نمیکنید عاشق اسب سواریه سوارشم بکنیم دیگه پیاده نمیشه تازه اسب که خوبه بدتراز اون هست سگ .گربه وتازه گیا میخواد مارمولک بگیره که مامانیش نمیزاره فاطمه جان نظرت چیه بزرگ شدی شکارچی بشی؟   ...
10 خرداد 1391

خیار

نفس اومده بود خونمون داشت خیار میخورد میخواستیم ازش عکس بگیریم اما خانوم قبول نکرد خیار روبزاره کنار ...
8 خرداد 1391

هرروز مهمانی

فاطمه بامامان وباباش هرروز میان خونه ی مامان جون مهمانی(خونه ی بابام )اگر یه ساعت تاخیر داشته باشن فورا بابا جون ومامان جون زنگ میزنن سراغشونو میگیرن .است می نفس تا میاد خونمون اول سراغ مامان جون وبابا جونو میگیره بعد یه راستو میره تواتاقه عمه نادیا(خودم)تمام وسایل آرایشی ولاکامو خراب کرده دیگه از روی اجبار وقتی سرکارم دراتاقموقفل میکنم البته اینم بگم اگرکسی درغیاب من ازکنار اتاقم ردبشه نفس بهم میگه(میدونم گزارش دادن کاره بدیه امایادتون نره بدلیل ناشنوا بودن فاطمه درک بعضی مسائل  برا فاطمه سخته) . دیشب مثل هرشب نفس اومدخونمون وقبول نکرد با مامان اینا برگرده خونشون منم به مامانش قول دادم خودم بعدا ببرمش خونشون . منم...
8 خرداد 1391

ماهی

خانمی ما خیلی خوب غذا میخوره وهمه ی غذاهارم دوست داره مخصوصا ماهی اینم بگم ما خوزستانیا خیلی ماهی میخوریم والبته مامان جون فاطمه (مامان خودم )خیلی ماهی درست میکنه وهروقت ما ماهی داریم مامان جون دعوتشون میکنه دراین مورد منو فاطمه باهم  تفهم نداریم(آخه عمه ازماهی بدش میاد)اینجا خانومی برا ماهی اشک میریخت خوشحالی بعدازبدست آوردن ماهی خداوکیلی من موندم این آدمیزاده یا گربه؟؟؟؟؟؟ ...
3 خرداد 1391

بدون عنوان

فاطمه خیلی بازی کردنودوست داره و به تنهایی بازی میکنه مثلا ما میبریمش توپارکه بادی خودش بازی میکنه وماالبته به مسول پارک میگیم که ناشنواست بعداز تمام شدن وقت با اشاره بهش میگه وقتش تمامه واونم میادبیرون وبرامون بازی کردنشو توضیح میده ...
3 خرداد 1391

بده

فاطمه ی من دیشب یادگرفته بگه بده من حسابی بوسش کردم و ازشما چه پنهون گازشم گرفتم آخه خنده هاش آدمودیوونه میکنه .میخوام چندتا ازکلماتی که فاطمه بلدرو بنویسم: عیبه - بده - پتو- بال- ماهی -بابا- آب و...
3 خرداد 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به baran می باشد